به سوی نور

زن، با یک دستش گهواره و با دست دیگرش جهان را تکان میدهد

به سوی نور

زن، با یک دستش گهواره و با دست دیگرش جهان را تکان میدهد

به سوی نور
آخرین نظرات

طرح مسئله (ضرورت تربیت فرزند)

سه شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۳، ۱۰:۳۱ ق.ظ

به نام آفریننده مهربان

قبل از شروع مطلب،از مخاطبین و دوستان عزیز بابت تاخیر در نوشتن عذرخواهی می کنم. معمولا اعتقادم در نوشتن اینه که برای نوشتن مطلب مفید و پربار باید نویسنده به قدری در حیطه مربوطه مطالعه داشته باشه که به قولی سر ریز کنه! یعنی برای نوشتن باید بی تاب بشه وگرنه مطلب نابی از آب درنمیاد!


و اما طرح مسئله:

در اطراف همه ی ما پدر و مادران زیادی هستند که یک یا دو فرزند دارند و متاسفانه به همین یکی دوتاهم به قدر کافی و لازم رسیدگی نمی کنند.

اجازه بدید نمونه ای بیارم که خود شما حدیث مفصلش رو بخونید...: 


چند روز پیش رفته بودم یکی از مراکز فرهنگی شهر،که کارکنانش مذهبی هستند. مسئول خواهران اونجا درس حوزه خونده بود و شاید هنوز هم طلبه باشد. موقع نماز ظهر بود که رسیدم،بنابراین توی اتاق کناری ایستادم به نماز. آخرای نمازم بود که صدای شیرین زبونی دختر بچه ای توجهم رو جلب کرد و متوجه شدم دختر همون خانم مسئول هست.

بعد از نماز مشتاقانه به اتاق اصلی رفتم تا اون بامزه ی کوچولو رو ببینم. با اولین سلامی که بهش کردم،منو خاله صدا کرد و باهام رفیق شد! حرف زدنش خیلی بامزه بود،درست مثل همه بچه ها تو سن چهار پنج سالگی.

کارم توی اون مرکز تموم شده بود ولی به خاطر اون فسقلی یکم بیشتر موندم و باهاش حرف زدم. به نظر من اون بچه نه اذیت میکرد و نه خرابکاری،اما تعجب کردم وقتی مامانش گاهی باهاش تندی میکرد و حتی بهش گفت: بیا برات بازی بریزم رو گوشی تا از دستت راحت بشم!!

درواقع تعجب که چه عرض کنم،داشتم شاخ در میاوردم! فکر نمی کردم طلبه ها زیاد با بازیهای کامپیوتری و موبایلی میونه خوبی داشته باشن! از این گذشته فکر نمی کردم یک مادر مذهبی حوصله همین یک دونه بچه رو هم نداشته باشه و بخواد از سر خودش بازش کنه!

خلاصه دمغ شده بودم. کوچولو خانم هم از خدا خواسته رفت نشست پای بازی و از من هم دعوت کرد باهاش بازی کنم! با اکراه زیاد رفتم کنارش و کمی همبازیش شدم. بعد هم تا اولین مرحله تموم شد،برای اینکه بیشتر ازاین، این بازی از طرف من تایید نشه،بلند شدم و ازش خداحافظی کردم. البته بماند که دستم رو گرفته بود و اجازه نمی داد برم خونه!...


خب، امیدوارم شما از اون دسته پدر و مادرایی نباشید که حوصله بچه ندارن و اصلا آدم حسابش نمی کنن،که اگر خدای ناکرده از اون دسته اید شاید بهتر باشه فعلا دست نگه دارید و قبل از اومدن فرشته کوچولو (ها) بیشتر مطالعه کنید...

بهتره باور کنیم در جامعه ی امروزی، میشود مادری در یک اتاق مشغول عبادت و نماز باشد و در اتاق کناری فرزند نوجوانش در حال چت موبایلی با افراد مختلف باشد و هم زمان هندزفری در گوش به موسیقی های آنچنانی گوش دهد و فیلم های مستهجن ببیند!...


در آخر سخن، یک متن جالب که در برنامه گلبرگ پخش شده رو می نویسم. ان شاء الله در مطالب بعدی مباحث تربیت فرزند رو شروع کنیم...

بچه که بودم مادرم برایم جوجه می خرید، جوجه های رنگی دانه ای پنج تومان. اول فکر نمی کردم که بزرگ کردن آنها کار سختی باشد ولی بعد فهمیدم که پرورش جوجه ها فوت و فن خودش را دارد. چند جوجه از بین رفتند تا توانستم جوجه داری را یاد بگیرم.

پیرزن ها و پیرمردهای محله از دست من به عذاب بودند از بس که به سراغ شان می رفتم و از تجربه هایشان می پرسیدم. یک بار که دوستم گفت که یک کتاب در کتاب فروشی در مورد جوجه ها دیده، سر از پا نشناختم. به سراغ کتابفروش رفتم.

کتاب گران بود ولی قیمتش برایم مهم نبود. زیرا من دغدغه ی بزرگ کردن جوجه هایم را داشتم. من باید فقط راه پرورش جسم جوجه ها را یاد می گرفتم. جوجه های من عاشق نمی شدند، با رفیق ناباب نمی گشتند، علاقه‎ای به بازی کامپیوتری نداشتند، با دود و دم غریبه بودند و اعتیاد در کمین شان نبود، جوجه های طلائی من افسرده نمی شدند و من غصه ی بی خدایی آنها را نمی خوردم، آنها همه پرورشگاهی بودند، در دستگاه بدنیا آمده بودند و هیچ کدام پدر و مادرشان را نمی شناختند که به والدین شان بی احترامی کنند، ادب در میان این جوجه ها معنایی نداشت، نمی توانستند حرف بزنند چه برسد به حرف زشت، آنها فقط یک کلمه بلد بودند جیک جیک. گرسنه که می شدند جیک جیک می کردند یعنی ما آب و دانه می خواهیم.

آب و دانه که به آنها می دادم باز هم جیک جیک می کردند یعنی ممنون. جوجه های من وقتی بزرگ می شدند فکر مدل دادن های آنچنانی به پر و بال شان نبودند زیرا آنها تلویزیون تماشا نمی کردند که آن بازیکن فوتبال یا بازیگر سینما را الگوی خویش قرار بدهند.

جوجه های من تلفن همراه هم نداشتند که پیامک بازی کنند و با دوستان شان برای فلان میهمانی قرار بگذارند. جوجه های من چت کردن هم بلد نبودند و آدرس ایمیل هم نداشتند که کسی برایشان عکس یا قصه بفرستد، آدرس فیس بوک هم نداشتند.

آنها یک آدرس بیشتر نداشتند: زیر زمین خانه ی ما، جعبه ی چوبی میوه که کنارش یک کاسه ی ملامین لب شکسته ی آب گذاشته بودم.

من تنها نگران پرورش جسم جوجه هایم بودم. و همین نگرانی مرا وا می داشت که به دنبال راه صحیح پرورش آنها باشم.

حالا که بزرگ شده ام بچه هایی دارم که هم باید جسم و هم روحشان را پرورش بدهم اما یک سوال: آیا دغدغه ی من برای پیدا کردن راه تربیت فرزندانم به اندازه ی نگرانی ام برای پرورش جوجه هایم هست؟  
  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۹۳/۰۹/۲۵
  • ۴۸۲ نمایش
  • به سوی نور

نظرات (۱۲)

سلام
جالب بود واقعا
منم اینجور صحنه ها را دیدم متاسفانه .
نکته ای که هست اینه که من فکر می کنم شاید اون خانم هم تا قبل از بچه دار شدن همچین چیزایی را بد می دونست اما بعد از بچه دار شدن و مشکلات زندگی خودشون همچین رفتاری داشته ....
خدا کنه خودمون اینجوری نشیما من می ترسم خیلی
پاسخ:
سلام
این هم حرفیه..
وقتی این فکر به ذهنم میرسه که آیا ما هم مثل خیلی های دیگه اعصابمون از شیطنت های بچه ها خرد خواهد شد یا نه، فقط میگم خدایا توکل بر تو. خودت بهمون انرژی و صبر بده...
  • ** معتکف**
  • هیچ کار فرهنگی ای،مهم تر و حساس تر از مادر بودن نیست.

    +
    واقعا دوباره باید از دامن زن مرد به معراج رود
    سلام، ممنون از مطالب مفیدتون
    مادری بدون شک مهم ترین اصل وجودی هر زنه و بزرگترین موهبتی که خدا بهش عطا کرده...ولی به نظر من مخالفت با کار کردن خانومها بیرون خونه هم همیشه کاملا منطقی نیست...من مادران خیلی زیادی رو میشناسم که شاغلند و از تمام توان و علم و تجربه شون هم در رابطه با تربیت فرزند و خوب همسرداری استفاده میکنند و در مقابل مادرانی که خانه دارند ولی نه از مبانی تربیت فرزند چیزی میدونند و نه از راه و رسم خوب همسرداری. به نظر من این تاکید بیش از حدی که توی اکثر وبلاگهای بچه های مذهبی و انقلابی در رابطه با عدم حضور خانومها توی جامعه میشه بخش زیادیش با مبانی اسلامی و حتی نظرات رهبری جور در نمیاد. به نظر من اصلی ترین مساله اینه که توی اولویت بندی ذهن یک مادر، به طور قاطع فرزندان و همسر قرار داشته باشند و بعد از اون سایر مسایل. توجه به تفاوت ها و توانایی های یک زن هم توی این مسیله خیلی اهمیت داره.
    بازم ممنون از مطالبتون
    پاسخ:
    سلام.من هم متشکرم از نظر مفید شما.
    حرف های شما صحیح،اما من در مطالبم نگفتم که زن بیرون از خانه کارکند خوب است یا بد. بلکه اشاره کردم به یک نمونه ای از مادر بودن و نوع رفتار با فرزند،که اتفاقی این مادر شاغل هم هستند.

    هرچند در مباحثی که ان شاء الله در آینده قصد دارم مطرح کنم،خود به خود مخاطبِ این مطالب متوجه خواهد شد که اگر یک زن بخواهد مادری را در حق فرزندش تمام کند باید از خیر شغل بیرون از خانه بگذرد! چرا که تربیت فرزند واقعا و واقعا وقت گذاشتن لازم دارد. با این حال نمیگم خانم ها کار بیرون نداشته باشند. چون به دلایل بسیار،در جامعه ی امروزی، نه مطلقا میشود در خانه ماند و نه مطلقا میشود کار بیرون را برتر دانست.
    اما اگر منطقی و بی طرفانه به این موضوع نگاه کنیم می بینیم اگر زنی کار بیرون هم داشته باشد،چه بخواهد و چه نخواهد باید انواع تنش های مرتبط با کارش،وظایفی که کار بر او تحمیل میکند و زمانی را که میگذارد،بپذیرد.در اینصورت مسلما خسته تر و بی حوصله تر و بی وقت تر از مادریست که کار بیرون ندارد.

    شاید خیلی ها تعجب کنند که بنده چنین نظراتی دارم! چرا که قبلا نظرات متفاوتی داشتم. دلیلش هم این بود که قبلا در متن زندگی متاهلی نبودم و اطلاع چندانی از تربیت فرزندان نداشتم. اما الان با کمی مطالعه متوجه شدم هیچ کاری،و هیچ کار فرهنگی ای،مهم تر و حساس تر از مادر بودن نیست.(مسلما برای مجردها همچنان بودن در جامعه را توصیه میکنم).

    موفق باشید و پایدار

  • خانم سین
  • به جا و مفید بود...
    به نظر من کار فرهنگی زن همان خانه داری و همسر داری و مادر بودنه...
    از پس همینش درست بربیاد باید کلاشو بنذازه رو هوا...
    راستی دیگه خیلی چیزا وارونه شده رفیق.
    از روحانی هایی بگیر که توی کلوپ ها دنبال سی دی بازی و انیمیشن واسه بچه هاشونن و از خانوم های مذهبی ای که اصلا قبول ندارن که کار بیرون نکنن و حتی شده توی محیط های نامناسب!
    خیلی از پدر و مادرا دارن در حق بچه هاشون جفا میکنن و عین خیالشونم نیست.
    حرف زیاده...اما فقط حرفه دیگه...
    خدا قوت
    پاسخ:
    دلیلش اینه که به قول خودت: سطحی شده ایم... 
    سلام
    با مطلب "سوال" به روزم.
    شماهم دعوتید.

    سلام فاطمه جان،

    درد امروز است!

    بقول استادمون : آن کس است اهل بشارت که اشارت داند....

    نکته ها هست بسی، محرم اسرار کجاست...؟!

  • انسان مجازی
  • سلام

    به روزم با لطفا صادقانه و شفاف جواب دهید
  • heydar zolfaghary
  • سلام علیکم

    طرح مسئله ی خوبی بود. منتظر ادامه مطلبیم.


    هرکه او هشیارتر،پردردتر

    هرکه او پر دردتر رخ زردتر

    ...

    پاسخ:
    ان شاء الله..
  • انسان مجازی
  • سلام علیکم درخدمتیم با مطلب مقام و منزلت احترام به والدین

    پاسخ:
    متشکرم از مطلب تلنگری تون...
  • فاطر فلق
  • سلام
    ایام عزای رسول مکرم اسلام،امام حسن مجتبی و امام رئوفمان علی بن موسی الرضا برشما همسنگر گرامی تسلیت باد.

    به روزیم با معرفی کتاب "مدیریت نگاه"و منتظر نظرات ارزشمند شما.
    پاسخ:
    سلام
    متشکرم
  • خیمه انتظار
  • این را روح خدا گفت:

     

    "دخترم!

    حاضرم همه عبادت های این همه سال را بدهم و ثواب صبر بر نگهداری فرزندت را بگیرم!!! "

     

    اگر سخت است ولی در عین حال این همه ارزش دارد که حضرت امام اینگونه میفرمایند.


    قدر خود و این لحظات از عمر خودتان را بدانید.

    پاسخ:
    :))
  • انسان مجازی
  • سلام علیکم

    مطلب مناسب و خوبی رو مطرح نمودید
    به  نظرم این مسأله یک دغدغه شخصی برای هر فرد باید طلقی شود
    ولی هرشخص باید این مسأله رو با معیار و ملاک های عقلی و شرعی مطابقت بده

    اومدم بگم که توی دانشگاه ها باید اصلا این دروس تربیتی تدریس شود دیدم فرد مورد مثال شما حوزوی بوده و ایشون هم ضعف دارد پس سوای از تدریس 
    باید هر فرد ابتدا خودش را تربیت کند تا بتواند پدر و مادر خوب و مفیدی شود برای تربیت فرزند صالح
    پاسخ:
    سلام علیکم
    همینطوره.

    تا پدر و مادر به اهمیت تربیت صحیح فرزندان نرسند، همه این حرف ها آب در هاون کوبیدنه.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی